
نازم به نازی که همه نیازم از اوست. نازم به صدایی که همه اش نوای اوست. نازم به نگاهی که همه نگاهش از اوست. نازم به پس لرزه حنجره ام که همه به یاد اوست. نازم به دوستی که مهرش از اوست . نازم به عشقی که عاشق و معشوقش اوست. نازم به یگانه ذات احدیت ...به باد و نسیم محبت...به دریای صداقت ... به آسمان بی نهایت...به کوه با صلابت...
ای همه جان دریاب بنده بی جان.
آمین

+
نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط فاطمه
|
آدما فكر میكنن كه گل سرخ مظهر عشق و وفا دوستی و صداقته.
آدما در خیالشون به گل سرخ به یه جوره دیگه به یه نحوه ی دیگه نگاه میكنند.
اما من تو خیالم به گل سرخ مهربانتر از دیگران نگاه میكنم.
من گل سرخ را به كسی هدیه میكنم كه خودش مظهری از وفا دوستی و صداقت باشه.تا بتونه گل سرخمو درك كنه.بتونه بوی دلنشینشو از ته دل وارد قلب پاكش بكنه..
وقتی کسی نیست که به اون فکر کنی به آسمان بیندیش چون در آسمان کسی هست که به تو فکر می کند 

دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده 

هیچی دیگه...همین..اومدم بگم ولنتاین مبارک
خوش باشین و مهربون...
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط فاطمه
|
یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست . . .


+
نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط فاطمه
|
در افسانهها آمده، روزی كه خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان كردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یكی از فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون كن. فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریاها قرار بده. و سومی گفت: راز زندگی را در كوهها قرار بده.
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفتههای شما عمل كنم، فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بیابند، در حالی كه من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد. در این هنگام یكی از فرشتگان گفت: فهمیدم كجا، ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، زیرا هیچكس به این فكر نمیافتد كه برای پیدا كردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه كند.
و خداوند این فكر را پسندید.
+
نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط فاطمه
|
روزی مارتین با چهره ای بسیار غمگین به خانه آمد ، همسرش می پرسد : چه شده؟ چرا این قدر ناراحتی ؟ مارتین لوترکینگ با دلگیری خاصی می گوید : هیچی !
چند لحظه بعد همسرش در حالی که لباسش را عوض کرده بود و لباس مشکی مخصوص عزا پوشیده بود ، آمد . مارتین با تعجب می پرسد : چی شده ؟ چرا لباس عزا بر تن داری ؟ زنش می گوید : نمی دانی ! او مرده ! مارتین می گوید : کی ؟ همسرش جواب می دهد : خدا . مارتین با تعجب می پرسد : این چه حرفی است که می زنی ؟ همسرش می گوید : اگر خدا نمرده ، پس چرا این قدر غمگینی
؟
+
نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط فاطمه
|
نفس بكش عزیزم
************ *
نفس بكشید ... آرزو كنید ... نفس بكش .... بجنب پسر ... بجنب دختر ...
************ *
” نفس بكش .... نفس بكش .... یالا نفس بكش... بكش.... بده تو این هواهای اطرافت رو.... بجنب ...“
************ *
یالا .... پاشو .... ببین چی دوست داری برو دنبالش. هی نشین و بگو نمیشه و اگه نشد چی؟!

*************
+
نوشته شده در جمعه 23 شهریور1386ساعت 2:47 قبل از ظهر  توسط فاطمه
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط فاطمه
|
آنچه که در ادامه خواهید دید ، یک معمایی است که از دانشجویان دانشگاه استنفورد پرسیده شد و تنها 17% از دانشجویان توانستند پاسخ درست را بدهند . لازم به ذکر است که طبق آخرین رده بندی ارائه شده ( اکتبر 2005 ) ، دانشگاه استنفورد پنجمین دانشگاه برتر در جهان می باشد.
و اما معما ، ، ، آن چیست که :
از خدا بزرگتر است
از شیطان بد جنس تر
فقیر آن را دارد
ثروتمند به آن نیاز دارد
اگر آن را بخوری ، خواهی مردزیاد لازم نیست به مغز خودتون فشار بیارید ، اگه یه خورده با دید باز فکر کنید ، اونو پیدا خواهید کرد .
برای دیدن جواب معما به آخر همین پست مراجعه کنید
هدف اصلی من از مطرح کردن معما این بود که خیلی وقتها تو زندگی ِ خودمون به بعضی مشکلات برخورد می کنیم و از اون مشکل یک غول می سازیم و هی به خودمون تلقین می کنیم که این عمراً قابل حل نیست . به نظر من زندگی خیلی هم سخت نیست . ( مولوی میگه : زندگانی شربت اندر شربت اندر شربت است ) یک روز یکی از استادامون در جواب به یکی از بچه ها که میگفت " گرفتن نمره 20 یا 19 فقط در خواب امکان پذیر هست" ، گفت :" نمره 20 را برای این گذاشتن که اونو بیاری نه اینکه جنبه دکوری باشه".پس من هم باید بگم :معماهای زندگی ( سختی ها ) را برای این گذاشتن که ما حلش کنیم نه اینکه بشینیم براش عذا بگیریم .
نکته دیگه در مورد معماها این هست که لازم نیست حتما برای مقابله با اون به قول بچه ها کاملا مسلح باشیم ، باور کنید گاهی با دست خالی هم میشه از پسش بر بیایم . نکته بعدی هم این هست که ما دیگه این برامون یه عادت شده که اگه راه حل مسائلمون کمتر از یه برگ A4 بشه ، نتیجه میگیریم که این راه حل اشتباست و هزاران مثال دیگه . . .
شاید داستان تخم مرغ کریستف کلمب را شنیده باشید ولی گاهی تکرار لازم است .پس من دوباره اونو یادآوری می کنم .
یک روز کریستف کلمب به یک مهمانی دعوت شد . . . تعداد زیادی از افراد حاضر در مهمانی به کلمب گفتند که واقعا کاری که انجام دادی خیلی ساده بود
( کشف قاره آمریکا ) ، هر کسی که سوار بر کشتی می شد و همه دریاها را طی می کرد ، در نهایت اون قاره را کشف می کرد . کلمب برای اینکه به اونا جواب بده ، ازشون خواست تا یک تخم مرغ را از انتها به طور ایستاده بر روی میز قرار دهند ، خوب هر کسی هر چه تلاش می کرد باز تخم مرغ قِل می خورد و می افتاد . در نهایت همه گفتند که این کار شدنی نیست . بعد کلمب اومد یه خورده پوسته انتهایی تخم مرغ را شکاند و بعد از روی همون انتها تخم مرغ را به طور ایستاده قرار داد. بعد کلمب گفت : این ساده ترین کار در دنیا بود . هر کسی می توانست آنرا انجام دهد ، البته بعد از آنکه نشان داده شد که چگونه انجام می شود.
راستی در مورد اون معمایی که در ابتدا پرسیدم ، باید این نکته را اضاف کنم که بعد از کمی جستجو در اینترنت فهمیدم ، هرگز چنین پرسشی از دانشجویان استنفورد صورت نگرفته و اون عدد 17% در واقع یک شایعه اینترنتی بوده . حتی نوشته بودند که 80% یک کودکستان به آن جواب درست داده اند . البته با توجه به مشغله های فکری که ما آدم بزرگ ها برای خودمون درست می کنیم هیچ بعید نیست که اگه روزی اینکار را انجام دهند به همین اعداد دست پیدا کنند . به هر حال این مهم نیست که آیا آن پرسش صورت گرفته یا نه ، بلکه مهم درسهایی است که ما از آن یاد می گیریم یا مثلا در مورد سخنرانی کورت ونه کوت برای فارغ التحصیلان دانشگاه MIT در سال 1997 ، هر چند که این هم جزو شایعه های اینترنتی بود و خود ونه کوت گفت "من این حرف ها را نزده ام ولی دوست داشتم که از آن من بود" . واقعا این کوته بینی است که آدم درس های نهفته در این مطالب را کنار بگذارد و برود دنبال حواشی آن ، درست مثل این که عده ای می گویند اصحاب کهف 6 نفر بودند و با سگشان می شوند 7 نفر و یک عده دیگر میگویند آنها 7 نفر بودند و با سگشان می شوند 8 نفر .
-----------------------
هیچ چیز ، ، ، در واقع هیچ چیز از خدا بزرگتر نیست و از شیطان هم بدجنس تر نیست . فقیر هیچ چیز ندارد . ثروتمند هم به هیچ چیز نیاز ندارد و ما اگر هیچ چیز نخوریم ، سرانجام میمیریم

+
نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط فاطمه
|
از بزرگ مردی (نمی دونم شاید هم بزرگ زنی)می پرسند اگر بخواهی درباره ی امید کتابی صد صفحه ای بنویسی چه مینویسی
می گوید 99 صفحه ی آن را خالی می گذارم و در خط آخر صفحه ی آخر می نویسم که امید آخرین چیزی است که می میرد...
راستی من هنوزم امیدوارم که.................



سلام..خوبین مهربونا؟؟
بچه ها یه خواهش امشب و فردا رو حال کنین..منم میخوام عشق کنم
به یاد روزایی که عاشق آقا بودم..میخوام بگم بیاد و ...
بیاد و مهربونی رو به عالم نشون بده...به من ...زهرا خانوووم بی...


+
نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط فاطمه
|
حالا که دوتامون هم درديم اين رو داشته باش
اي دوسه کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر
کاش که اين فاصله را کم کني
محنت اين قافله را کم کني
کاش که همسايه ما مي شدي
مايه آسايش ما مي شدي
هرکه به ديدار تو نائل شد
يک شبه حلال مسائل شد
دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه مارا عطشي دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامه جان منست
نامه تو خط امان منست
اي نگه ات خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده يک شب بتاب
پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يارو و مددکار ما
کي، کجاوعده ديدار ما
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم
تويي كه نقطه عطفي به اوج آيينم
كدام گوشه مشعر ، كدام كنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشينم
اي زليخا دست از دامان يوسف باز كش
تا صبا پيراهنش را سوي كنعان آورد
ببوسم خاك پاك جمكران را
تجلي خانه پيغمبران را
خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد ، شايد
پرده از چهره گشايد ، شايد


+
نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط فاطمه
|